محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1335

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

بعضى داخل اويغوز شده‌اند كه هم حال داخل تركمانان‌اند ، و هر سال فوجى از سواران جرّار به موكب منصور مىفرستند . بعضى كه از آب جيحون گذشتند ساكن سپنجاب « 1 » گشته در اواخر به خراسان افتادند و به قوم اوشير « 2 » پيوسته اكنون از شعب افشار محسوب‌اند و به قرخلو مشهور ، و تا عهد شاه طهماسب ثانى نام و نشانى از معارف اين قوم در سير و تواريخ نيست . و ليكن در آخر دولت صفوى كه خزان باغ خسروى بود قهرمانى قادر ، مانند نادر ، ازين شعبه پيدا شد كه از حدّ موصل تا رود جيحون مسخّر كرد و بر هند و سند و روم و روس مظفّر گشته احفاد او را ملك و دولت برقرار بود تا طليعهء دولت پايدار پديدار شد ، و باغ خسروى را فصل بهار آمد . پس امير الامراء حسينخان سردار كه آن وقت حارس خراسان بوده به يك ركضت خيل ، و نهضت و ميل ، جملگى را مقهور و مغلوب كرد و ملك مغصوب بازگرفت ، و جمعى از معارف احفاد ، و نتايج اولاد او را به بندگى حضرت فرستاد كه هريك چاكر يك تن از ابناى ملوك گشته ، فخر اين‌گونه چاكرى در نسل احفاد نادرى ماند . چهارم ، قازقين - يعنى دهندهء آش شيلان و خواجهء خوان الوان - يورت او در حدود اسپرسين بود ، و بعد از تسلّط تور معلوم و مذكور نيست كه قوم او را چه پيش آمده و در كدام زمين منزل گزين گشته‌اند . فرزندان كوك خان كه چهارم پسر اغوز است ، و اوّل قوم اوچوق چهار نفر بوده‌اند : اوّل بايندر كه در اصل باىاندر بوده . باى به معنى بزرگ باشكوه است و اندر مكان مرتفع مانند پشته و كوه ، يعنى بزرگ بلندقدر ، جاى او در حوالى يورت‌قاى بوده و احوال فرزندان او در فتنهء تور فريدون مشخص نگشته و معلوم نيست كه در چه عهد به ايران رسيده ، ليكن يورت ايشان در اين ملك معلوم است و تا

--> ( 1 ) . متن مطابق با منشآت است . در مخزن الانشاء سبيجاب آمده ، در جامع التواريخ چاپ احمد آتش ص 46 اسپيجاب كه همين صحيح است . ( 2 ) . منشآت و مخزن الانشاء : اوشر .